عماد الدين حسن بن علي الطبري
168
كامل بهائى ( فارسي )
شدند و به تشييع ابو ذر رفتند . امير المؤمنين ابو ذر را تسلى مىداد و نصيحت و وصيت مىكرد به صبر و شكر و براى ابو ذر مؤمنان گريه مىكردند و امير المؤمنين به اندوه هر چه تمامتر وداع وى كرد و بازگرديد و در راه مىآمد مروان گفت يا على نشنيدى منادى كه از قبل عثمان شده بود كه كسى به تشييع ابو ذر بيرون نرود . امير المؤمنين تازيانه به گوش شتر مروان زد و گفت : اليك عنا يا ابن الزرقاء ، أمثلك يعترض علينا فى الذي نصنع . دور شو از ما اى پسر زن زرقا آيا مثل توئى اعتراض مىكند بر ما در كارى كه مىكنيم كه مروان پيش عثمان رفت و اين حال بازگفت عثمان امير المؤمنين را بخواند و با او سخنى چند آغاز كرد از طريق عتاب . امير المؤمنين گفت : ما شتمته لان مروان ليس لى بكفو ، فاشاتمه . دشنام ندادم زيرا كه مروان نه همسر « همتا » من است كه يكديگر را دشنام دهيم پس على در خشم شد و از آن جاى برخاست ، و ابو ذر در ربذه بماند و صادر و وارد قوت به ابو ذر مىدادند تا آنجا متوفى شد چون خبر مرگ او به عثمان رسيد گفت « رحم اللّه ابا ذر » عمار آنجا حاضر بود گفت « و رحم اللّه ابا ذر من كل قلوبنا » رحمت كناد خداى ابا ذر را از همه دلهاى ما . عثمان در خشم شد و گفت « أ تظن انى ندمت على تسييره الى الربذه » آيا گمان مىبرى كه پشيمان شدم از روان ساختن او به ربذه و در حال گفت زود باشيد و عمار را به بيابانى بريد تا آنجا بميرد و گفت تو كه عمارى به مقام و مكان ابو ذر اولىترى عمار گفت « و اللّه جوار السباع لاحب الى من جوارك » به خدا كه همسايگى ددان مرا خوشتر است از همسايگى تو و از پيش او بيرون شد بنو مخزوم پيش على رفتند و او را شفيع ساختند پيش عثمان عثمان گفت يا على اين جمله تو مىكنى و ايشان از محبت تو با من چنين مىكنند تمام شد سخن صاحب فتوح . اى دوست درنگر به نظر عبرت و شرم كن و حيا چنين باشد كه با عمار آن كند كه ديدى و با على اين كند كه شنيدى سبحان اللّه از اين دروغها كه بر رسول مىبندند « سبحانك هذا بهتان عظيم » اما آنچه گفت رسول ركبتين ظاهر كرده بود به مذهب سنى ركبتين را پوشيدن واجب است چگونه شايد كه رسول به حضور خلائق كشف عورت كند . و آنچه اجماع خلق است كه « ان مجلس رسول اللّه مجلس حلم ، و حياء » گواهى مىدهد كه اين حديث دروغ است . شوخ چشمى بايد كه دروغى چنين بر رسول نهد و گويد عثمان صالحتر بود و شرمكنتر از رسول كه حق تعالى رسول را به شرم خواند حيث